تبليغاتX
یاران مانا
اینجا مال همه کس و هیچکسه  :: اینجا ملک خصوصی نیست  بلکه گذر گاه اندیشه و احساسه ::  دوستای خوب مثل ستاره های آسمونن که حتی اگه نبینیشون هم میتونی مطمئن باشی که سر جاشون هستن... ::

استاد آواز ايران در سوگ مادر

 

 

 

                محمد رضا شجريان

 

مادر استاد شجريان شامگاه يكشنبه هفدهم تير به‌دليل عوارض ناشي از بيماري قلبي درگذشت.

كتايون خوانساري - همسر محمدرضا شجريان - با تاييد اين خبر ،گفت كه پيكر افسر شاهوردياني در مشهد تشييع و به‌خاك سپرده مي‌شود.او گفت: مراسم بزرگداشت و يادبود اين بانوي درگذشته طي روزهاي جاري در مشهد برگزار مي‌شود و مراسم بزرگداشت در تهران متعاقبا اعلام خواهد شد.

افسر شاهوردياني 85 ساله اهل مشهد بود و محمدرضا، احمدعلي، محمدجواد، عليرضا، نسرين و امير حاصل زندگي وي با زنده‌ياد مهدي شجريان است.

         

+ نوشته شده توسط سید مجتبی موسوی نژاد در یکشنبه 1386/04/24 و ساعت 0:49 |

 

 

يك جنگل تبر

 

 

 

سالگرد ماجراي 18 تير ، گران شدن قيمت بنزين و نا آرامي هاي اخير كشور مرا بر آن داشت تا  راجع به كلمه ي موهوم" مردم " و اينكه" مردم چه مي خواهند ؟" مطالبي را به رشته ي تحرير در آورم .

در ابتدا اين مسئله را باز مي كنم كه" مردم چه  كساني هستند ؟" .

از نگاه  "عموم "، مردم يك كشور به  "تمام انسان هايي اتلاق مي شود كه در آن كشور زندگي مي كنند و حتي گاه انسان هايي را كه در آن كشور متولد شده اند اما بنا به دلايلي در كشوري ديگر زندگي مي كنند  را نيز شامل مي شود . اما اينكه از ديد حاكميت جامعه مردم چه كساني هستند نكته ي بسيار بحث بر انگيزو جالبي است كه كمتر به آن پرداخته شده است . به عنوان مثالي كه صرفا براي روشن شدن مسئله از آن استفاده مي كنم، شما همواره اين جملات را مي شنويد كه  "مردم شريف ايران در راهپيمايي روز . . .   " ،" مردم مي خواهند كه كشور ما به سمت . . . "و يا اينكه "مشكلات امروز مردم ما اقتصادي است ". جالب است كه  جملات بالا و جملاتي مشابه آن همگي از سوي حاكميت جامعه و از طرف مردم بيان مي شود .

جملات بالا دو نوع اند :

نوع اول شامل جملاتي است كه صرفا براي مشخص شدن سياست هاي كلي دولت بيان مي شود . مانند مسئله ي انرژي هسته اي كه امروزه به عنوان خواسته ي مردم از سوي دولت نهم مطرح مي شود حال آن كه شايد واقعا اين گونه نباشد .(آراي دولت را نمي توان به عنوان مثال نقضي از قضيه بالا عنوان كرد .)

نوع دوم شامل جملاتي است كه باعث مي شود به گروهي خاص يا قشري از مردم توهين شود يا آنكه بهانه اي را براي آزار و اذيت آنان فراهم آورد . مانند اينكه " مردم ما خواستار مبارزه با بد حجابي هستند ." كه بحث امروز ما بيشتر متوجه مورد دوم مي باشد .

در نگاهي به مسائل چند سال اخير كشور به نوعي نگاه خاص  و يك طرفه از سوي حاكميت به " مردم " مواجه مي شويم .  بعنوان مثال در ماجراي مبارزه با ماهواره اين گونه بيان مي شود كه  "مردم ايران نمي خواهند با اين وسايل غربي . . . و خواستار مبارزه با آن هستند" و نيروي انتظامي هر چند روز يك بار در رسانه هاي عمومي اين گونه  عنوان مي كند كه " بنا به درخواست مردم شريف ايران  تعداد زيادي دستگاه ماهواره از پشت بام ها جمع آوري شد " . سؤالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه ماهواره ها از پشت بام چه كساني جمع آوري شده است ؟ آيا اين ماهواره ها از پشت بام هاي مردم مسلمان ايران جمع آوري نشده است ؟ آيا آنان كه ماهواره از پشت بامهايشان جمع آوري مي شود جز مردم نيستند ؟  

 به عنوان مثالي ديگر از چنين مواردي مي توان طرح مبارزه با بد حجابي را عنوان كرد . آنگاه كه طرح مبارزه با بدحجابي را پيش مي كشيم و باز با وام گرفتن از كلمه ي پر كاربرد " مردم" ، عنوان مي كنيم كه" مردم ايران خواستار مبارزه با بدحجابي هستند " ، باز هم سؤالي مشابه در ذهن تداعي مي شود و آن اينكه مگر بدحجاب ها جز مردم نيستند ؟

 پس به نوعي مي توان اين دسته از  مبارزات را كه در بسياري از كشور هاي جهان وجود دارد  مبارزه ي  "حاكميت با  گروهي خاص از مردم " عنوان كرد .ولي معمولا گروه حاكم از به كار بردن چنين واژه اي خود داري مي كند وآن گونه مسئله را نمايش مي دهد كه گويي مشغول مبارزه با گروهي اجنبي است .

گاه به اين مسئله اين گونه پاسخ مي دهند كه حاكميت نظر اكثريت مردم را درنظر مي گيرد نه اقليت ها را. در جواب مسئله بالا بايد اين گونه گفت كه : اولا اينكه  كدام قشر در اكثريت است و كدام قشر در اقليت را چه گونه مشخص كرده ايم  ؟از كجا پيداست كه امروزه عموم مردم موافق مبارزه با بدحجابي هستند ؟ يا چندي پيش موافق جمع آوري ماهواره ها ؟  اين اكثريت ها را معمولا حاكميت به طور سليقه اي انتخاب مي كند بعنوان مثال ديگري از اين مسئله مي توان كشور تركيه را مثال زد . حاكميت اين گونه عنوان مي كند كه " مردم نيازي به حجاب ندارند و خواستار مبارزه با آن هستند  "و سپس به همين بهانه از ورود  دختران با حجاب  به دانشگاه جلوگيري مي كند .  در حاليكه تعداد با حجاب ها و آنانكه خواستار حفظ حجاب اند اصلا كم نيست و اينكه كدام مردم خواستار مبارزه با مسئله ي  حجاب اند جاي سوال دارد  . در اينگونه موارد معمولا نمي توان به آراي يك رئيس جمهور كه در مقطعي چهار ساله كه  سياست هاي دولت را مشخص مي كند اتكا كرد زيرا آراي يك رئيس جمهور معمولا در مقابل كل جمعييت يك  كشور بسيار كم است .

ثانيا اگر بپذيريم كه آنان در اقليت اند آيا اين حق را داريم كه  به مبارزه با سلايق شخصي آن ها برخيزيم و انتظار داشته باشيم همگان آن گونه كه ما مي خواهيم باشند ، آن گونه كه ما مي خواهيم بپوشند ، بخورند ، بخوابند و ...  . چگونه مي توان انتظار داشت در كشوري مانند تركيه دختري مسلمان بي حجاب به دانشگاه برود . ما به درستي به نقد كشور تركيه در مورد ندادن آزادي حجاب به اقشار مختلف مي پردازيم ولي آيا ما اين آزادي را به اقشار جامعه خود داده ايم ؟ آيا نمي توان ما را به منتقدي تشبيه كرد كه همان ايرادي را كه خود دارد به ديگران مي گيرد ؟

هر گاه اراده كرده ايم مردم را مردمي با شعور و فهيم خوانده ايم ، هر گاه اراده كرده ايمآنان را  مشتي اراذل و اوباش خوانده ايم (18 تير)  ،گاه آنها را خواهان مبارزه با بدحجابي عنوان كرده ايم ( بدون آنكه بپرسيم بدحجاب ها چه كساني هستند ؟) و گاه آنان را تا حد فرشتگان آسماني بالا برده ايم (راهپيمايي هاي مختلف ) واينگونه از كلمه مردم سلاحي ساخته ايم بسي كشنده تر و نفرت انگيز تر از هر سلاح ديگر در طول تاريخ .جالب آن است كه عامه ي مردم تا حد زيادي تحت تاثير اين گونه جملات اند .

 اين مطلب را با جمله اي از ژان ژاك روسو كه آغازگر رساله ي اوست به پايان مي برم :

                                                    

                           

                                                      "مردم آزاد زاده مي شوند اما همواره در بندند" .

 

                                                                                                                           "واسلام"  

                                                                                                                            "باران "   

 

+ نوشته شده توسط عبدالله اکرامیان در سه شنبه 1386/04/19 و ساعت 18:47 |

 

بازداشت اعضای شورای

 مرکزی تحکیم

 

 

شاید این روزها دیگرنیازی نباشد که در خصوص ناروایی تضییع حقوق و آزادی های افراد توسط حکومتها ویا لزوم وجود آزادی(به خصوص از نوع آزادی دین و اندیشه وبیانش)زیاد سخن بگوییم.چرا که هر کسی اهل روزنامه و کتاب و پیگیری اخبارباشد در این خصوص بسیارشنیده است .مردم عادی هم چندان سر این قضیه که اینها چیزهای خوبی هستند یا نه با تو بحثی ندارند.فقط حرفشان این است که خوب حالا این چیزهایی که گفتی اگر باشند و بشوند آیا در قیمت خیار وگوجه و سیب زمینی تاثیردارند یا نه؟

 

از ان طرف ماجرا هم دیگر دلیل تراشیهای محدودکنندگان ازادی در هیچ سری و عقلی (اگر عقل را تعطیل نکرده یا نفروخته باشد)کارگر نمی افتد که نمی دانم اینها عناصرخارجی اند از فلان جا پول گرفته اند ویا فلان روزنامه مطالب موهن چاپ کرده و افکار عمومی را متشنج کرده و از اینجور حرفها.

 

امروزصبح هنوز خواب از کله ام نپریده بود که دوستی با پیام کوتاه خبرم کرد که صبحگاه هجده تیر اعضای شورای مرکزی تحکیم را بازداشت کرده اند.بسیاردلم گرفت.از اینکه هنوزپایی در دانشگاه وسری در سودای ازادی دارم اما روز تلخ هجده تیر را فراموش کرده ام.دیگر انکه ادمی کجا می تواند دربندبودن انسانهای بیگناه را ببیند ودلش نگیرد.ان هم دانشجویانی که در سختترین شرایط به تنهایی و بدون هیچ پشتوانه ای دارتد جور نبود مطبوعات واحزاب قوی ونهادهای غیردولتی را برای مقاومت در مقابل قدرت میکشند.

 

امادلم روشن است که این عزیزان زیاد دربند نمی مانندو فضای دانشگاهها هم بدینگونه نخواهدماند.چرا که زمانه دیگری شده است.به آینده ای بهترامید دارم. 

+ نوشته شده توسط منصور بوستانی در دوشنبه 1386/04/18 و ساعت 19:17 |

گرم و زنده بر شن های تابستان

 

زندگي را بدرود خواهم گفت

تا قاصد ميليون ها لبخند گردم

تابستان مرا در بر خواهد گرفت و

دريا دلش را خواهد گشود

زمان در من خواهد مرد و

من بر زمان خواهم خفت...

امیدوارم توی این گرما دل هاتون سبز و خرم باشه و هر جا که هستید خوش باشید.

+ نوشته شده توسط طاهره حیدری در یکشنبه 1386/04/17 و ساعت 18:3 |

 

هم میهن توقیف شد.....!!! 

 

آخرین شماره هم میهن

 

خبر عجیبیه اما واقعیت داره...!!

 

هم میهن که حدود یک ماه و نیم بود در قالبی نو وبه شکل  کاملا حرفه ای منتشر می شد امروز سه شنبه به دستور قاضی مرتضوی به محاق توقیف رفت.

 

البته توقیف هم میهن به فعالیت یک و نیم ماهه آن ربطی نداره,چون به گفته غلامحسین کرباسچی (مدیر مسئول ) اشکالی که به روند طی شده در دادگاه قبلی روزنامه (قبل از انتشار مجدد) وارد شده باعث توقیف آن شده است.

 

اینطور که از پیداست این توقیف ,خیلی طول نمی کشه و زودتر از دفعات گذشته شاهد خودنمایی ابن مطبوعه وزین (با اون نیم صفحه های قشنگش )در بین روزنامه های دیگه خواهیم بود.

 

                                                                                                 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سید مسعود طاهری در چهارشنبه 1386/04/13 و ساعت 6:37 |

خوشا رهايي

خوشا نه اگر رها زيستن ،

مردن به رهايي .

+ نوشته شده توسط طاهره حیدری در یکشنبه 1386/04/10 و ساعت 12:15 |

نیایش

نور را پیمودیم دشت طلا را درنوشتیم
افسانه را چیدیم و پلاسیده فکندیم
 کنار شن زار آفتابی سایه بار ما را نواخت
 درنگی کردیم نیایش
بر لب رود پهناور رمز رویاها را سر بریدیم
ابری رسید و ما دیده فرو بستیم
ظلمت شکافت زهره را دیدیم و به ستیغ برآمدیم
آذرخشی فرود آ‚د و ما را در نیایش فرو دید
 لرزان گریستیم خندان گریستیم
رگباری فرو کوفت : از در همدلی بودیم
 سیاهی رفت سر به آبی آسمان سودیم در خور آسمان ها شدیم
سایه را به دره رها کردیم لبخند را به فراخنای تهی فشاندیم
سکوت ما به هم پیوست وما ما شدیم
 تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید
 آفتاب از چهره ما ترسید
 دریافتیم و خنده زدیم
 نهفتیم و سوختیم
 هر چه بهم تر تنهاتر
از ستیغ جداشدیم
 من به خک آمدم و بنده شدم
تو بالا رفتی و خدا شدی

سهراب سپهری

برگرفته از سایت آوای آزاد

 

+ نوشته شده توسط نرگس کشتکار در پنجشنبه 1386/04/07 و ساعت 17:28 |

بیوگرافی (زندگینامه ) احمد کایا
بنیان گذار سبک پروتست در موسیقی کشور ترکیه:‌دموکرات و آزادیخواه،‌خواننده پرفروش‌ترین کاست

احمد کایا (Ahmet Kaya)

 

تاریخ موسیقی ترکیه :

احمد كايا خواننده ی شهير تركيه در
 سال ۱۹۵۷ در شهر مالاتيای تركيه
به دنيا آمدو پنجمین ودر واقع آخرین
فرزند خانواده کایا بود.ازپنج سالگی
با ساز باقلاما آشنا شده.یکی از
اولین ترانه های او که در سنین
 کودکی و برای برادر بزرگش(باشار)
ساخته بود چنین شعری داشت:
یک فولکس واگن خواهم خرید
-اسمش را باشار خواهم گذاشت...

یک بار هم در روز کارگر با باقلاما به اجرای برنامه پرداخته بود.

زمانی كه نوجوانی بيش نبود به خاطر شرايط دشوار زندگی پدر،به همراه خانواده به شهر استانبول نقل مكان كردند.پدر او كه قبلا در يك كارخانه نساجی كار ميكرد در استانبول در نمايشگاهی به پادوئی مشغول شد.خود در وصف اين وضعيت ميگفت"هر روز كه از مدرسه به سوی خانه ميرفتم پدر را ميديدم كه مشغول شستشوی اتومبيل است و همه گاه پيش خود ميگفتم هنگامی كه بزرگ شدم .....

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدمجیدمیرقادری در چهارشنبه 1386/04/06 و ساعت 18:24 |

" دولت و فشار سیاسی "  

 

طبیعی است که هر دولتی در هر کشوری روزهایی بحرانی را باید پشت سر بگذارد .این بحران ها گاه آنچنان بزرگ اند که تمام ابعاد کشور را از اقتصاد تا دین تحت تاثیر قرار می دهند و گاه کشور به دلایلی ، بسیار راحت  بحران را پشت سر می گذارد . مسئله ی "چگونگی پشت سر گذاشتن بحران " اگرچه به نوع ، زمان بحران، وضعیت کشور و مسائلی از این قبیل بستگی دارد اما "نحوه ی برخورد دولت " با بحران مهمترین عامل در این وادی خواهد بود . "مسئله ی اتحاد دولت و ملت " نیز می تواند عامل مهم دیگری در این عرصه باشد .

در ادبیات سیاسی امروز جهان "صداقت و راستی " به راستی جایی ندارد و این مسئله چنان عادی شده که هیچ اعتراضی نسبت به وجود این مسئله درحکومت های مختلف صورت نمی گیرد .در این فضا معمولا جناح سیاسی رقیب به نقد و متاسفانه در گاهی اوقات به تخریب حاکمیت می پردازد . که در ایران ما معمولا شاهد مورد دوم هستیم .

دولت برای فرار از فشار ها در عرصه های مختلف  راه های گوناگونی دارد که در این مجال به بحث پیرامون دو مورد از آن می پردازیم .

یکی از راه هایی که گاه دولت از آن استفاده می کند ، ایجاد "آگاهی کاذب " در کشور می باشد .

ایجاد آگاهی کاذب را می توان " وارونه جلوه دادن حقایق " یا دگر گونه جلوه دادن حقایق " معنا کرد . به عنوان مثال دولت می تواند در اوج مشکلات اقتصادی و سیاسی ، از طریق رسانه های عمومی چنان کشور را آرام و رو به رشد نشان دهد و چنان با دادن آمار ها ، عامه ی مردم را به وجد بیاورد که هر انسان گرسنه ای احساس سیری ، هر برهنه ای احساس پوشش وهر در راه مانده ای احساس آرامش کند .هر دولت پویایی توانایی انجام چنین کاری را دارد .

اما این مسئله فقط مشمول عامه ی مردم می شود و قشر روشن جامعه را پوشش  نخواهد داد .دولتی که به هر دلیل بیش از حد از این فاکتور استفاده کند مورد انتقاد مطبوعات و رسانه های مستقل از حاکمیت  قرار خواهد گرفت . بسته به آزادی موجود در فضای سیاسی  جامعه، و در نتیجه ، آزادی رسانه ها و مطبوعات داخلی و خارجی ، نظرات منتقدان پس از مدتی به عامه ی مردم خواهد رسید . این مسئله با گذشت زمان باعث تغییر در فضای فکری حاکم بر جامعه و افزایش فشار بر بر دولت مذکور خواد شد .  اثرات چنین فضای فکری ، در انتخابات  عرصه های مختلف ، و آرائ همفکران دولت بیشتر جلوه گر خواهد شد .

 

دومین موردی که دولت با استفاده از آن می تواند از زیر بار فشار های سیاسی خارج شود " ایجاد یا بزرگ نمائی مشکلات ومسائل مورد توجه مردم ورسانه هاست " .

دولت با استفاده از این مورد و بردن فضای خبری کشور از " مشکلات دولت  " به  "هر مسئله ی دیگری " خواه مشکلات ورزشی ، خواه مسائل مذهبی و .. . می تواند خود را از زیر فشار سیاسی رها کند . این گونه موارد به دلایل متفاوت نمی توانند به مدت زیادی فضای خبری کشور را پیرامون خود نگه دارند . بنابراین دولت مجبور است تعداد این گونه حوادث را بالا ببرد تا ضعف ناشی زمانی را که این گونه مسائل در فضای خبری جامعه به خود اختصاص می دهند  را پوشش دهد .

بحث روی این مسئله که  راه های بیان شده تا چه حد از فاکتور های اخلاقی برخوردارند را به زمانی دیگر موکول می کنم اما به زعم نگارنده ی مطلب  دو راه بیان شده و به خصوص راه اول یا همان " ایجاد آگاهی کاذب " بسیار از فاکتور های اخلاقی وبه خصوص از فاکتورهای اخلاق اسلامی به دور است .

 

                                                                                                                         " والسلام  "

                                                                                                                           " باران "      

+ نوشته شده توسط عبدالله اکرامیان در چهارشنبه 1386/04/06 و ساعت 16:45 |

 

                                                 آزادی ـ قانون ـ امنیت

 

برخی از مسائل امروز از سوی جامعه پذیرفته شده است اما در خصوص دلایل آن بحثی صورت نگرفته است . عدم بحث راجع به چنین مواردی معمولا زمینه سهز بروز برخی مشکلات برای "اجتماع"میشود .

یکی از مباحثی که امروزه با آن مواجه هستیم " قانون گرایی" است . معمولا در جواب این سوال که "چرا من به عنوان یک" انسان" از" آزادی تام" برخوردار نیستم؟" با این پاسخ روبرو می شویم که "در این صورت جامعه به هرج و مرج کشیده می شود". 

پاسخ سطحی بالا قدری نیاز به توضیح و تامل دارد . با یک مثال بحث را شفاف تر می کنیم . 

شهری را تصور کنید که در آن" هر کاری" را که خواستید می توانید انجام دهید .در چنین شهری و در چنین فضایی قانون و امنیت معنایی نخواهد داشت .در این شهر شما این حق را دارید که "هر آنچه را که می خواهید به زور تصاحب کنید" و متقابلا دیگران هم صاحب چنین حقی نسبت به اموال شما می باشند . پس هر کس قدرت بیشتری داشته باشد به راحتی می تواند اموال شما را صاحب شود و حتی اگر از جانب شما احساس خطر کند به راحتی میتواند شما را بکشد .لازم به ذکر است که "قدرت"در این فضا از راه قانونی حاصل نمی شود بلکه با غارت اموال دیگران  فریب عوام ودروغ   ستم به دیگران و مواردی مشابه به دست می آید .

تصویری کوتاه از این فضا کاملا گویای این مطلب است که زندگی در چنین شهری بسیار دشوار و یا حتی غیر ممکن خواهد بود .از طرفی شما "آزادی" تام" دارید و از طرف دیگر همواره در خطر خواهید بود . 

شما در چنین شرایطی چه کار خواهید کرد ؟ چه راهی را بر خواهید گزید ؟آیا تقویت قدرت جسمانی یا استفاده از سلاح راهی مناسب خواهد بود؟

"در چنین شرایطی "خود شما" مقداری از آزادی خود رابه افرادی خاص از جمع که مورد تایید اکثریت اند  می دهید و در قبال آن به امنیت می رسید ". به عنوان مثال شما این حق را که می توانستید" هر آنچه را که میخواهید به زور صاحب شوید" از خود سلب کرده در ازای آن حق مالکیت را به دست می آورید .یعنی در ازای اینکه شما نمی توانید به اموال دیگران تعرض کنید دیگران هم نمی توانند چنین کاری را با شما بکنند .به این طریق شما معامله ای را انجام می دهید که در قبال به دست آوردن امنیت مقداری از آزادی خود را می دهید .و این فلسفه ی وجود قانون بر آزادی انسان هاست .

                                                                                                                   "والسلام" 

 

 

+ نوشته شده توسط عبدالله اکرامیان در چهارشنبه 1386/04/06 و ساعت 13:53 |

CopyRight © 2007 By www.YaraneMana.Blogfa.com , All Rights Reserved
طراحی شده توسط : یاران مانا